سلام به همه ی دوستای عزیز و گرامی
میدونم از دستم ناراحتید که دیر به روز کرم . شرمندم ببخشید آخه یک سفر خیلی طولانی اما پر بار به پستم خورد که دیگه نتونستم خدمت برسم. اما حالا هم که آمدم با دست پر اومدم. این بار میخوام درباره ی نماز تراویح صحبت کنم. نماز تراویحی که با بدعت گذاری عمر بن خطاب حالا داره به جماعت برگزار میشه. اجازه بدید یک کم علمی تر و مستند تر براتون بگم:
جماعت خواندن نماز تراویح در زمان پیامبر اعظم (ص) وجود نداشته و چنانچه علماء اهل سنت ( عسقلانی- عینی - سرخسی ) به آن اشاره کرده اند این از بدعتهای عمر است:
۱- عسقلانی در کتاب فتح الباری ۴ صفحه ۲۹۶ گفته است: پیامبر اکرم(ص) رحلت کرد در حالی که مردم تراویح را به جماعت نمیخواندند و آنچه که ثبت شده این است که عمربن الخطاب مردم را بر تراویح و به امامت ابی بن کعب جمع کرد.
۲- عینی هم در کتاب عمده القاری ۱۱ صفحه ۱۲۵ همین عبارت را بیان کرده است.
اما از همه ی اینها که بگذریم در کتاب صحیح بخاری (ص ۳۴۲) که اهل سنت در تشبیهی نابخردانه آنرا برادر قرآن میدانند جناب بخاری از عبدالرحمن بن عبدالقاری نقل کرده که گفت شبی از شبهای رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتیم مردم متفرق بودند و هر کسی برای خود نماز میخواند و بعضا مردی با جمعی به نماز مشغول بود. عمر چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یک امام گرد آوریم بهتر است، و در پی این تصمیم ابی بن کعب را به امامت گذاشت. شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت نماز می خواندند، عمر گفت: نعم البدعه هذه، این بدعت خوبی است.
سوال : مگر پیامبر اکرم بدعت گذار را گمراه و از اهل دوزخ نخوانده؟ کل بدعه ضلاله و کل ضلاله فی النار ( سبل السلام۲ : ۱۰ - مسند احمد۳: ۳۱۰ )
حال که تراویح در زمان پیامبر اکرم (ص) و ابوبکر نیوده و خود عمر هم آنرا بدعت نامیده، اهل سنت چه اصراری بر انجام بدعت و گمراهی و خریدن دوزخ دارند؟
اگه کسی جوابی برای این مطلب داره ما در خدمتشون هستیم.
منتظر نظرات شما عزیزانم.
یا حق
نوشته شده توسط ذوالفقار در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت
بسمه تعالی
ضمن عرض تسلیت سالروز ارتحال جانسوز آخرین فرستاده الهی حضرت محمد ابن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم ) و تسلیت سالروز شهادت دومین و هشتمین ستاره آسمان امامت و ولایت امام حسن مجتبی و امام علی ابن موسی الرضا (علیهما السلام ) همچنان که بارها شنیده ایم پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در اواخر عمر مبارکشان در حالی که گروهی از اصحاب در کنار بستر آن حضرت حضور داشتند؛ دستور دادند تا ابزار نوشتن حاضر کنند تا حضرت وصیت وسفارشی را برایشان بنویسند تا با عمل بدان ، هیچگاه گمراه نشوند. اما عمر ابن خطاب ، خلیفه دوم اظهار داشت :« قد غلب علیه الوجع و ان النبی لیهجر ، حسبنا کتاب الله » یعنی درد بر پیامبر خدا غلبه نموده و او از شدت درد و بیماری هذیان می گوید و قرآن ،کتاب خدا ما را بس است ! افراد حاضر در این جلسه اختلاف کردند و برخی با خلیفه دوم هم نوا شده و برخی دیگر گفتند به امر پیامبر خدا عمل کنید . هگامی که اختلاف شدت گرفت ، پیامبر خدا فرمودند : « قوموا عنی ، ولا ینبغی عندی التنازع » یعنی از نزد من برخیزید و بیرون روید و نزاع و مشاجره نزد من سزاوار نیست . پس از این جریان و پس از رحلت جانسوز آن حضرت ، عبدالله ابن عباس بارها می گریست و می گفت : «الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله( ص ) وبین کتابه » یعنی مصیبت تمام مصیبت، هنگامی رخ داد که مانع نوشتن سفارش پیامبر خدا ( ص ) شدند.
هر چند بسیاری از علمای اهل سنت در کتب حدیث خود ، عبارت خلیفه دوم را نقل به معنی نموده و نوشته اند که عمر ابن خطاب گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده است و یا نوشته اند که آن جمع حاضر ، چنین گفتند و یا نوشته اند که عمر ، عبارتی را گفت که مفهوم آن غلبه درد بر پیامبر بود ، وبه این صورت خواسته اند از شدت این بی شرمی و بی احترامی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم ( ص ) بکاهند؛ اما برخی دیگر از علمای اهل سنت مانند امام غزالی در کتاب« سر العالمین » در مقاله چهارم و نیز سبط ابن جوزی در کتاب تذکره صفحه ۳۶ نوشته اند که عمر ابن خطاب با اشاره به آنحضرت ، گفت : « دعوا الرجل فانه لیهجر ، حسبنا کتاب الله » یعنی این مرد (پیامبر خدا ) را رها کنید وبه حرف او توجه نکنید ، او هذیان می گوید و کتاب خدا برای ما کافی است ! همچنین احمد ابن حنبل در کتاب مسند جلد ۳ صفحه ۳۴۶ از جابر ابن عبدالله نقل کرده است که پیامبر خدا هنگام رحلتشان کاغذ و دوات درخواست نمودند تا وصیتی را بنویسند كه آنان پس از آن حضرت با عمل بدان هیچ گاه گمراه نشوند اما عمر ابن خطاب مخالفت کرد و آن حضرت از نوشتن آن امتناع کردند.
این جریان ، از جمله اجتهاد هایی است که در تاریخ اسلام در برابر نص و تصریح قرار گرفته است و مرحوم سید عبد الحسین شرف الدین عاملی (قدس سره الشریف ) در اواخر عمر با برکت خود ، کتاب «النص و الجتهاد » را نوشتند که به نام « اجتهاد در برابر نص » به زبان فارسی نیز ترجمه شده است ؛ ودر آن کتاب از جمله این جریان تلخ را به تفصیل توضیح داده اند.
جای بسی تعجب است که هنگام وفات خلیفه اول ، ابو بکر ابن ابی قحافه ، وی در حال احتضار بود و وصیت نامه خود را دیکته می نمود و خلیفه سوم ، عثمان ابن عفان می نوشت . هنگامی که گفت : اما بعد ، از هوش رفت و ادامه آن را عثمان ، به این صورت نوشت : امابعد ، من عمر را به عنوان جانشین خود بر شما انتخاب نمودم ، از او اطاعت و پیروی کنید و هنگتمی كه ابوبكر به هوش آمد این جمله را عثمان برای وی خواند و او آن را امضا و مهر نمود و در این مورد خلیفه دوم نگفت که این مرد هذیان می گوید !! در حالی كه پیامبر خدا (ص ) بر اساس آیات شریفه قرآن كریم، سخن بیهوده و لغو نمی گوید و هر آنچه بر زبان مبارك آن حضرت جاری می شود بر مبنای وحی الهی است « وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی »
نوشته شده توسط ذوالفقار در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان. دیروز یک عده منافق سگ صفت باز هم برای شیعیان و ولایتمداران استان دسیسه ای طراحی کردند و باز هم حرمت مسجدی را زیر سوال بردند که منتسب به امیر المومنین علی (ع) است. دلم می خواد به نمایندگی از خیلی از بچه شیعه ها به این نسل کثیف .... بگم هزار بار دیگه هم که این توطئه هاتون رو انجام بدید حتی یک نفر از ما از عرصه کنار نمیره چون ما شیعه ایم و فرهنگ شهادت بالاترین و قشنگترین فرهنگ ماست. اما بترسید از اون روزی که خشم شیعه دیگه قابل کنترل نباشه اون موقعست که ......
به همین مناسبت سروده ی دوست عزیزم عبدالرضا رو براتون گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد
شیعه با صبری کثیر..باوفایی بی نظیر
باخروش الغدیر..
غافلان وکاهلان در خواب خرگوشی نفیر..
باخروش الغدیر..
خاک غفلت می تکاندلرزه ها از پشت شیر..
با خروش الغدیر..
می شود کابوسها در پنجه قدرت اسیر..
با خروش الغدیر..
رعب و وحشت نزد شیعه یک ندای دلپذیر..
باخروش الغدیر..
شیعه وحشت ناپذیر است تا علی(ع) باشدامیر..
باخروش الغدیر..
*کاهلان:مسئولین بی خیال..
*غافلان:آنها که ترسیدند..
*کابوس:سرانجام گرهک پوشالی..
سروده عبدالرضا نوری
نوشته شده توسط ذوالفقار در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 8:43 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه. هر چی صبر کردم که بین این نظرات جواب درست رو پیدا کنم به جز یکی دو نفر اونی که مد نظر من بود بهش اشاره نکردن.
حالا خودم می خوام جواب سوالمو بدم ولی قول بدید که حتما نظرتون رو در مورد این مقایسه ای که خیلی هم شبیه واقعیت بهم بدید. ممنون
خوب از یوزارسیف شروع می کنیم: راستش هر چی توی مسئولین استان سیستان و بلوچستان گشتم نتونستم کسی که شایستگی این جایگاه رو داشته باشه پیدا کنم و فکر کنم بهترین شخص برای این جایگاه آقا امام زمان (عج) که با سایه ی لطفش همیشه ما رو یاری کردند.
از اینجا به بعدش اصل حرف منه:
به نظر من معبد آمون رو به هیچ چیز به جز مسجد مکی نمیشه تشبیه کرد. مسجدی که با اسم مسجد تبدیل شده به سوراخ موشها و منشا همه ی توطئه ها علیه نظام و شیعه.
خوب از اینجا به بعدش واضح تر میشه: کاهن اعظم هم شخصیتی بسیار شبیه به جناب مولوی عبدالحمید داره. چون همیشه درصدد ایجاد توطئست و همیشه به وضع خنده دار و جالبی رسوا میشه.
اون کاهنای دور و بر کاهن اعظم هم که همین مولوی های موزی دور و بر عبدالحمید هستند که فقط نشستن و چشم بسته به دستورات عبدالحمید عمل میکنن. دستوراتی که خود عبدالحمید از عربستان میگیره.
اون قاتلی که در زندان با یوزارسیف بود و بعد هم توسط کاهنان معبد برای کشتن تعبیر کننده ی خواب اجیر شده بود هم مسلما کسی جز عبدالمالک نیست که توسط همین سنی های وهابی استان ما برای قتل و غارت مردم بیگناه و بی سلاح اجیر شده.
خوب تا اینجاش رو من فکر کردم. اگر به ذهن شماها هم چیزی رسید خوشحال میشم توی بخش نظرات برام بنویسید.
منتظر نظرات گرمتون هستم.
یا علی
نوشته شده توسط ذوالفقار در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستانی که وبلاگ منو میخونن.
امروز داشتم فیلم یوسف پیامبر رو نگاه می کردم که ناگهانی یک سری تشبیهات و رابطه های بسیار جالب و نزدیکی بین نقش های این فیلم و افرادی در استان برام نمایان و روشن شد.
می خواستم اونا رو براتون بذارم که به فکرم رسید اول نظر شماها رو بخوام بعد نظر خودمو بدم.
خوب فکراتون رو بکنیین ببینید میتونید بین نقش های فیلم یوسف پیامبر ( خوب و بد ) و خیلی از شخصیت های استان ما(سیستان و بلوچستان ) رابطه برقرار کنید یا نه؟
جوابای قشنگتون و انشاا... با دلیل و منطقتون رو توی قسمت نظرات برام بذارید
ممنون.یا علی


نوشته شده توسط ذوالفقار در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ي دوستان عزيز.
امروز مي خوام اين سركار خانم عايشه رو كه اهل سنت اينقدر بهش ميبالند و اون رو خيلي وقتها بالاتر از حضرت زهرا(س) ميدانند بهتون معرفي كنم. البته مثل هميشه كاملا مستند:
درمیان همسران پیامبرعایشه دختری حسود وکم سن وسال بود که حسادت خودرا به انحاء مختلف نشان می داد که ما نمونه هایی از آن راذکر می کنیم.
نوشته شده توسط ذوالفقار در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 18:5 موضوع | لینک ثابت
سلام امروز داشتم با يكي از دوستان بلوچم صحبت مي كردم كه بحث به مدرسه علميه اهل سنت عظيم آباد زابل كشيده شد. اون خيلي سعي كرد كه قانعم كنه كه دولت در اون قضيه مقصره و اون قرآن هاي پاره پاره شده كه متاسفانه حتي در چاه دستشويي هم ديده مي شد كار ماموران انتظامي ماست. خوشبختانه با دلايل قانع كننده تونستم قانعش كنم اما به ذهنم رسيد اين ماجرا مخصوصا با وجود اون سي دي كه اهل سنت پخش كردن هنوز براي خيلي ها مبهم باشه و مامورين رو متهم كنن و براي همين تصميم گرفتم اصل ماجرا رو با سند و مدرك براتون بگم :
از دليل خراب شدن اونجا كه همه با خبريد كه اونجا يك مكان غير قانوني بوده و اكثر طلاب اونجا افغاني بودن.
و اما بعد....
يكي دو روز بعد از خراب شدن اونجا يك سي دي تو سطح شهر پخش شد كه توي اون يك سري تصاوير مثلا تحريك كننده و عاطفي و آهنگهايي با همين مضمون بود. مهمترين بخش اين سي دي كه خيلي هم سر و صدا بپا كرد بخشي بود كه فيلمهايي از قرآنهاي زير آوار و داخل چاه دستشويي نشون داده شده بود. كه متاسفانه آقاي عبدالحميد هم با استناد به اين تصاوير در چند سخنراني به مسئولين نظام متلك گويي كرد.
بعد از مدتي سربازان گمنام امام زمان گروه توليد كننده اين سي دي رو دستگير كردن كه اعترافاتشون بسيار جذاب و جالب بود. طبق معمول همشون نادم و پشيمون بودن و ادعا مي كردن كه بزرگان!!! به خاطر منافعشون اونها رو گول زدن.
اما جالبترين قسمت اعترافات بخشي بود كه در مورد قرآنها صحبت مي شد. تصويربردار اين ماجرا اعتراف مي كرد كه ما قرآنها را به زير خاك و آوارها گذاشتيم و در داخل چاه انداختيم و بعد از فيلمبرداري فيلم رو به بزرگان مسجد مكي نشون داديم و اونها فيلم و پخش اون رو تاييد كردن و ...
البته تمام سعيم رو مي كنم كه در پست بعدي اين فيلم رو بذارم و اگه نشد عكسهاي اونها رو براي اثبات حرفام ارائه بدم.
ديديد كه طبق معمول هميشه دود از كنده بلند ميشه و آتيش ها زير سر مسجد مكي بود. بماند كه قيافه ي آقاي عبدالحميد كه چند روزي زبونش دراز شده بود و متلك مينداخت بعد از فاش شدن اين راز بزرگ چقدر جالب و ديدني شده بود.
همينجا به تمامي عزيزان اهل سنت!!! كه اين مطلب رو ميخونن بايد يادآوري كنم كه اين مملكت و حكومتش صاحب داره و تا وقتي كه عنايت حضرت صاحب الزمان (عج) به اين مملكته و عشق اميرالمومنين علي (ع) توي دل اين مردمه هزار بارم كه از اين دسيسه ها استفاده كنيد سرآخرش اينطوري شرمنده و سرافكنده ميشيد
و مكروا و مكرا... والله خير الماكرين
نوشته شده توسط ذوالفقار در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت

بنا به درخواست شما دوستان در مورد تاريخچه و نحوه پيدايش اهل تسنن و شيعه مقاله ذيل تقديم مي شود:
كلمة شيعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجيد به کار رفته است. اين واژه در اصل لغت به معناي گروه، فرقه، دسته و پيرو است.(1) در حداقل سه آيه از قرآن کريم اين واژه به صورت «شيعه» به کار رفته است:
1- سوره مريم: ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا؛ آنگاه از هر دستهاى كسانى از آنان را كه بر [خداى] رحمان سركشتر بودهاند بيرون خواهيم كشيد (2)
2- سوره قصص: وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ؛ و (حضرت موسي) داخل شهر شد بىآنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد يافتيكى از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پيروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او يارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت اين كار شيطان است چرا كه او دشمنى گمراهكننده [و] آشكار است (3)
3- سوره صافات: وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ؛و بىگمان ابراهيم از پيروان او (حضرت نوح) است (4) در اين سوره حضرت حق ابراهيم خليل را در روش و منش و اخلاق و عمل ، و ايمان و عقيده ، و جهاد و عبادت شيعه نوح شمرده است . و ان من شيعته لإبراهيم : و بي ترديد ابراهيم از پيروان نوح بوده است.
در آيات ديگري نيز مشتقات اين واژه به کار رفته است:
1- مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ؛از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند (5)
2- وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأَوَّلِينَ؛و به يقين پيش از تو [نيز] در گروه هاى پيشينيان [پيامبرانى] فرستاديم (6)
3- قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ؛ بگو او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما بفرستد يا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [ديگر] بچشاند بنگر چگونه آيات [خود] را گوناگون بيان مىكنيم باشد كه آنان بفهمند (7)
4- إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هيچ گونه مسؤول ايشان نيستى كارشان فقط با خداست آنگاه به آنچه انجام مىدادند آگاهشان خواهد كرد (8)
بنابراين اصل اين واژه برگرفته از قرآن کريم است.
در طول حيات پر بار رسول اکرم به مناسبت هاي مختلف ايشان علي(عليه السلام) را به عنوان خليفه و جانشين پس از خود معرفي فرمودند. رسول مکرم براي بيان اين حقيقت که مسير صحيح اسلام پس از ايشان تنها در پيروي از ولايت امير المؤمنان علي (عليه السلام) خلاصه مي شود بارها از علي و شيعه او يعني پيروانش، نام برده اند.
از جمله:
1- بعد از نزول آيه ان الذين امنو و عملو الصالحات اولئك هم خير البريه؛ در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند آنانند كه بهترين آفريدگانند(9) روي مبارك را به علي عليه السلام نموده و فرمودند: ان هذا و شيعته هم خير البريه؛.يعني اين مرد و پيروانش بهترين آفريدگان اند.(10)
2- رسول الله صلي الله عليه وآله فرمودند : يا علي انت و شيعتك تردون علي الحوض رواء و ان عدوك يردون علي ظما ء مقبحين.(11)
3- رسول الله درحالي که به علي(عليه السلام) اشاره مي فرمودند، خطاب به مردم فرمودند: جاء خير البرية انت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضين؛ بهترين بشر آمد. تو و پيروانت در روز قيامت راضي و خشنود خواهيد بود.(12)
4- يا علي ان الله قد غفر لك و لوالديك و لاهلك و لشيعتك؛ اي علي همانا خداوند تو را و پدر و مادرت را و خانواده ات را و پيروانت را بخشيده است.(13)
5- انك ستقدم علي الله و شيعتك راضين مرضين؛ همانا تو به پيشگاه الهي مي روي و پيروانت راضي و خشنودند.(14)
6- انت و شيعتك في الجنة؛ تو و پيروانت در بهشت خواهيد بود.(15)
7- علي و شيعته فهم الفائزون يوم القيامة؛ علي و پيروانش در روز قيامت رستگارن.(16)
وقريب به همين مضامين كه لفظ شيعه از زبان مبارك نبي جاري شده است, در بسياري از كتب صحيح و معتبر اهل تسنن نيز به وفور يافت مي شود:
سنن ابن ماجه
مجمع الزوايد هيثمي
كنوزالحقايق في احاديث خير الخلايق مناوي
استيعاب ابن عبدالبر
مستدرك حاكم
حليةالاولياء ابونعيم اصفهاني
تاريخ بغداد خطيب بغدادي
الصواعق المحرقة ابن حجرمكي
رياض النظرة محب طبري
شرف النبوة ابوسعيد
مناقب خوارزمي
نهاية ابن اثير
پس از رحلت پيامبر اکرم بر خلاف دستور و توصيه حضرت، در سقيفه بني ساعده جلسه اي تشکيل شد تا خليفه بعد از پيامبر تعيين شود! جلسه اي که در آن خليفه و جانشين حقيقي پيامبر که در طول حيات شريف خود بارها بر آن تأکيد نموده بود، حضور نداشت. زيرا مشغول به خاکسپاري بدن شريف پيامبر بود!!
در مقابل اين گروه که اقليت مسلمانان صدر اسلام را تشکيل مي دادند، اکثرت مسلمانان به خلافت خلفايي که در سقيفه انتخاب شدند رضايت دادند و در طول تاريخ اسلام خود را اهل تسنن به معني کساني که به سنت و روش پيامبر عمل مي کنند!، ناميدند. حال اين که چه کساني واقعاً به سنت و روش پيامبر عمل مي کنند سؤالي است که به اندازه همه تاريخ اسلام پاسخ دارد!!
پي نوشت ها:
1- لسان العرب
2- سوره مريم آيه 69:
3- سوره قصص آيه 15
4- سوره صافات آيه 83
5- سوره روم آيه 32
6- سوره حجر ايه 10
7- سوره انعام آيه 65
8- سوره انعام آيه 159
9- سوره بينه آيه 7
10- تفسير الدرالمنثور جلا ل الدين سيوطي
11- ابن ماجه و الطبراني في الكبير عن ابي رافع
12- رواه ابن جرير في تفسيره ذيل آيه خير البرية وابونعيم وابن مردويه والديلمي عن جابر.
13- ديلمي عن علي و ابو ايوب الانصاري.
14- ديلمي و ابن عساكر والخوارزمي عن جابر.
15- الدار قطني عن ام سلمه وله طرق اخر اخرجه ابن حجر.
16- الطبراني عن علي و ابن مردويه و ابونعيم و ديلمي عن ابن عباس.
نوشته شده توسط ذوالفقار در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت
سلام.
براي شروع كار وبلاگم گفتم شايد بهتر باشه جهت گوشزد و يادآوري، خلاصه اي از واقعه ي غدير رو براتون نقل كنم. حتما بخونيد و نظراتتون رو بهم بگيد. ممنون

در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرين سفر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه (عليهم السلام) آغاز شد. در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آن حضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پايان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامهاى مهم در غدير خم - كه كمى قبل از محل جدا شدن كاروانها بود ـ حضور يابند.
سه روز پس از پايان مراسم حج، سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.
با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله) صادر شد و مركبها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جايى براى توقف سه روزه آماده كرد.
به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان، پارچهاى به عنوان سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر فراز منبر ايستادند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر فراز منبر يك پله پائينتر در طرف راست آن حضرت ايستاده بودند.
پيامبر اكرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند. سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند. با در نظر گرفتن اين شكل خاص از منبر و سخنرانى كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مىشوند به استقبال سخنان حضرت مىرويم كه آن را مىتوان در يازده بخش ترسيم نمود:
پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذكر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب عليه السلام ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومين بخش، حضرت امامت دوازده امام (عليهم السلام) را تا آخرين روز دنيا اعلام نمودند تا همه طمعها يكباره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه (عليهمالسلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند.
براى آن كه هرگونه ابهامى از بين برود و دست منافقين از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پيامبر (صلى الله عليه و آله) با دستهاى مبارك بازوان اميرالمؤمنين (عليه السلام) را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آن حضرت محاذى زانوان پيامبر قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»؛ «هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بودهام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.»
سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه (عليهم السلام) اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند: «هر كس از ولايت ائمه (عليهم السلام) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مىكند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمهاى از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) را متذكر شدند.
مرحله ششم از سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله) جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشمپوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده است، و چشمپوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست.»

سپس به پيشوايان گمراهى كه مردم را به جهنم مىكشانند اشاره كرده فرمودند: «من از همه آنان بيزارم.» اشارهاى رمزى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مىكنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.
در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت (عليهم السلام) هستند.»
سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت كردند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد (عليهمالسلام) تفسير فرمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد (عليهم السلام) معنى كردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب (عليه السلام) دعوت مىكنم. پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كردهام، و على هم با من بيعت نموده است. پس از اين بيعتى كه از شما مىگيرم از طرف خداوند و بيعت با حق¬تعالى است.
در دهمين بخش، حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيان چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اين كه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد با بيعتى كه از شما درباره ائمه (عليهم السلام) مىگيرم به نوعى حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام. ديگر اين كه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان (عليهم السلام) و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرين مرحله خطابه، بيعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرائط غير عادى زمان و مكان و عدم امكان بيعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم.»
سپس مطلبى را كه مىبايست همه مردم به آن اقرار مىكردند تعيين كردند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (عليهم السلام) و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود. در ضمن بيعت با دست هم حساب مىشد زيرا حضرت فرمودند: «بگوييد با جان و زبان و دستمان بيعت مىكنيم.»
بيعت عمومى
پس از اتمام خطابه پيامبر (صلى الله عليه و آله)، دو خيمه بر پا شد كه در يكى خود آن حضرت و در ديگرى اميرالمؤمنين (عليه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مىشدند و پس از بيعت و تبريك، در خيمه اميرالمؤمنين (عليه السلام) حضور مىيافتند و با آن حضرت بيعت مىكردند و تبريك مىگفتند.

زنان نيز، با قرار دادن ظرف آبى كه پردهاى در وسط آن بود بيعت نمودند. به اين صورت كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) دست مبارك را در يك سوى پرده داخل آب قرار مىدادند و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مىدادند.
در طول سه روز توقف در غدير، پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:
پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اين مراسم، عمامه خود را ـ كه «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار دادند.
حسان بن ثابت از پيامبر (صلى الله عليه و آله) درخواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد، و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.
جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمىزند.»
مردى از منافقين گفت: «خدايا اگر آنچه محمد مىگويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست.» در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد، و اين معجزه غدير تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.
پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت، و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در صفحات تاريخ نقش بست. مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت، راهى شهر و ديار خود شدند. خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.
برگرفته از كتاب غدير در آيينه، محمد انصارى، ص 32 .
نوشته شده توسط ذوالفقار در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ي دوستان عزيزم. اميدوارم حالتون خوب باشه. من يك جوون شيعه هستم كه قصد دارم توي اين وبلاگ به اشاعه ي فرهنگ غني شيعه بپردازم و در خيلي جاها اگر لازم شد به خيلي از شبهات و اتهاماتي كه ناجوانمردانه براي شيعيان درست مي كنن با عنايت اميرالمومنين علي (ع) جواب بدم. اميدوارم شما عزيزان با نظراتتون و اعلام موضوعها و اخبار جديد توي اين راه كمكم كنيد. موفق باشد
يا علي
نوشته شده توسط ذوالفقار در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
من يك شيعه و محب اميرالمومنين علي (ع) هستم.
تو اين وبلاگ قصد توهين به كسي رو ندارم اما مسلما در مقابل خيلي از اتهامات و شبهاتي كه براي شيعه درست ميكنن ساكت نميمونم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY